• وبلاگ : هلو
  • يادداشت : بي رحم !
  • نظرات : 14 خصوصي ، 43 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + همون آشناي تو 
    هميشه حواسم به بي صبري اين دل ساده بود!
    نه وقتي براي رج زدن روزهاي رد شده داشتم،
    نه حتا فرصتي
    كه دمي نگاهي به عقربه ثانيه شمار ساعت بيندازم!
    با آرزوهاي آنور ِ ديوار زندگي كردم!
    با خوابهاي برباد رفته!
    منتظر بودم روزي بيايد،
    كه همه در خيابان به يكديگر سلام كنند،
    چراغ ِ تمام چهار راهها سبز مي شود
    و همسايه ها،
    خواب ِ پرايد ِ سفيد و موبايل بدون ِ قسط
    و كابوس ِ چك برگشتي نبينند!
    چاقو تيز كن ها بادكنك بفروشند
    و سر و كله تو
    از آنسوي سايه سار فانوسها پيدا شود!
    هنوز هم منتظرم!
    از گريه هاي مكررم خجالت نمي كشم!
    سكوت بيمارستان ِ بيداري را رعايت نمي كنم!
    كاري به حرف و حديث اين و آن ندارم!
    دِكارت هم هر چه مي خواهد بگويد!

    من خواب مي بينم،
    پس هستم! ?